27
عزیز مادر همایون جان .
دوسالگیت به سرعت برق و باد گذشت و تولدتو با خاله ها و مامانی به مدت یک دقیقه جشن گرفتیم آخه تو جابجایی اسباب و اثاثیه بودیم . طلا جون صاحبخونه که خونشو تخلیه کردیم حسابی حالمونو گرفت حتی پول یه لامپ ریخته رو که تا یه هفته پیشش سالم بود رو از ما گرفت اینجوری نباشی مامان .حتی وقتی مقداری از وسایلمون مونده بود در رو قفل میکرد که دیگه نریم اونجا . چطوری برات بگم که گفتنی نیست رفتار آدمهایی که برای دیگران ارزش قائل نیستند حالا میفهمم که چرا حتی عروسشون به اونا سر نمیزد فامیل که جای خود.اینجوری نباشی مامان جون.شعر شب که میشه رو قشنگ از من گوش میکنی تا چه روزی بشه ماشائ الله بهتر از من بخونی . شاید مهدتو عوض کنم با یه جای بهتر.قربون تو مامان که می می !!!!داره.

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


27
